ما کتابهای حیوانات رو هم خیلی دوست میداریم. یک بار دوستمان به ما یک کتاب داد که کلی در مورد حیوانات و اونجای آقاها و خانومها توش نوشته بود و آدم یاد میگرفت که چه جوری با شتر و گاو و الاغ کارهای بد بد کنه ولی نره جهنم، البته ما خودمان میدانیم که آدم با آدمها هم میتواند کارهای بد بد بکند چون یک شب که میخواستیم برویم مستراح دیدیم که بابایمان مثل اختاپوس افتاده بود روی مامانمان و یک جور عجیبی تکان میخورد, ما هم هر روز دعا میکنیم که بابا و مامانمان به خاطر آن کار بدی که کردند سوسک نشوند و بروند به جهنم چون در جهنم یک مار قاشیه هست که آدمها را نیش میزند!
فامیلهای ما هم خیلی حیوانات را دوست دارند، پارسال در عروسی منوچهر پسر خاله مان که رفت قاطی مرغ ها، شوهر خاله مان دو تا گوسفند آورد که ما با آنها خیلی بازی کردیم ولی بعدش شوهر خاله مان همان وسط سرشان را برید! ما اولش خیلی ترسیدیم ولی بابایمان گفت چند تا عروسی برویم عادت میکنیم، البته گوسفندها هم چیزی نگفتند و گذاشتند شوهر خاله مان سرشان را ببرد، حتما دردشان نیامد.ما نفهمیدیم چطور دردشان نیامده چون یکبار در کامپیوتر داداشمان یک فیلم دیدیم که دوتا آقا که هی میگفتند الله اکبر سر یک آقا رو که نمیگفت الله اکبر بریدند و اون آقاهه خیلی دردش اومد. و ما تصمیم گرفتیم که همیشه بگیم الله اکبر که یک وقت کسی سر ما را نبرد.
ما نتیجه میگیریم که خیلی خوب شد که ما در ایران به دنیا آمدیم تا بتونیم هر روز از اسم حیوانات که نعمت خداوند هستند استفاده کنیم و آنها را در تلوزیون ببینیم در موردشان حرف بزنیم و عکسهای آنها را به دیوار بچسبانیم و به آنها مهرورزی کنیم و نمیدانیم اگر در ایران به دنیا نیامد بودیم چه غلطی باید میکردیم.
شماره ۲-
تفریح چند نوجوان ساوه ای : زنده سوزاندن گربه
دانلود 2.3MB
هشدار: این کلیپ حاوی صحنه های دلخراش است