تبليغاتX
..::ღ♥ღدست نوشته های پت و متღ♥ღ::..

+ نوشته شده در ساعت 19:7 توسط mat |

The image “http://tinypic.info/files/aak7g5ay1o7yhi52bwgt.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.


یک روزگی: ناخواسته، عریان جلوی یک پرستار نامحرم ظاهر شده بودم و حتی پرستار بی حیا بدون چشم های درویش شده، مدام به پشت من می زد!

یک سالگی: در حالیکه عمویم من را بالا و پایین می انداخت و هی می گفت گوگوری مگوری، یهو لباسش خیس شد!

چهارسالگی: در حین بازی با پدرم مشتی محکم بر دماغش زدم و در حالیکه او گریه می کرد، من می خندیدم! نمی دانم چرا؟!

هفت سالگی: پا به کلاس اول گذاشتم و در آنجا نوشتن جملاتی از قبیل آن مرد آمد، آن مرد با ال90 آمد را یاد گرفتم.

نه سالگی: در حین فوتبال توی کوچه شیشه همسایه را شکستم ولی انداختم پای پسر همسایه دیگرمان. بنده خدا سر شب یک کتک مفصل از باباش خورد تا دیگر او باشد که شیشه همسایه را بشکند و بعدش هم دروغکی اصرار کند که من نبودم پسر همسایه بود که الکی انداخت پای من!
(بقیه در ادامه مطلب)


ادامه مطلب

+ نوشته شده در ساعت 14:12 توسط mat |

نمیدونم چرا بعضیها اینهمه غر میزنند که کرایه خونه ها گرون شده. شما بگید...گرونیه؟!

 اجاره نشین ها -  مهناز یزدانی
بقیه در ادامه مطلب

ادامه مطلب

+ نوشته شده در ساعت 0:41 توسط mat |

دو مرد سياه در موقع دعوا كردن دست به كمر وهمديكر را زمين زدن يكدفه بوى سوختن تاير ماشين بلند شد .
....................................
اصفهونيه پيتزا مي خوره، معده ش تعجب مي کنه.
......................................
برا مرغه چندتا مهمون مي اد. مي بينن يه عکس تخم مرغ رو ديواره. مي گن: اين عکس چيه؟
مرغه مي گه: عکس بچگيامه.
.............................................
فيله سقط مي كنه، گوسفند مي ندازه.
..................................................
يه روز، مامان و باباي يه جوجه کاکلي زرد توپلي از هم طلاق مي گيرند. جوجه كاكلي زرد توپلي
مي ره وسط حياط مي شينه، مي زنه تو سرش و مي گه: پيشي پيشي بيا منو بخور.
........................................
يه مار و يه جوجه تيغي با هم ازدواج مي کنن، بچه شون سيم خاردار مي شه.
...............................................
يه قورباغه قرص انرژي زا مي خوره، کرال پشت مي ره!!!
...............................................
راننده مي رسه به پليس راه، سروانه مي گه: کارت ماشين، گواهينامه. راننده مي پرسه؟ چي كار
كنم؟ باهاشون جمله بسازم.
.................................
 
يه فارس مي ره مرغ داري، جو مي گيرتش، تخم ميذاره.
 

ادامه مطلب

+ نوشته شده در ساعت 0:32 توسط mat |




به من آموختي معني عشق را …
به من آموختي دوست داشتن به چه معناست!
قصه عشق را برايم خواندي و كلمه دوست داشتن را برايم معنا كردي…
به من درس عشق را ياد دادي ، و عاشق شدن را برايم معنا كردي…
تمام سختي ها و غصه هاي عشق را در گوشم زمزمه كردي ، و مرا عاشق
خودت كردي! اينك من معناي واقعي عشق را از تو ياد گرفته ام و ميخواهم
آن چيزهايي كه به من آموختي را عمل كنم و با عمل كردن با آنها عاشقت
بمانم…

+ نوشته شده در ساعت 12:50 توسط mat |

1- ایا میدانستید....

-داركوب ها قادرند 20 بار در ثانيه به تنه درخت ضربه بزنند!The image “http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/img/daneshnameh_up/6/69/Darkoob.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.


-مدت زمان گردش سياره عطارد بدور خود دو برابر مدت زمان گردش آن بدور خورشيد ميباشد!


-90 درصد سم مارها از پروتئين تشكيل يافته است!


-قلب ميگو ها در سر آنها قرار دارد!


-بعد از مرگ انسان قلب انسان چهار ساعت و ششها شش تا هشت ساعت، كبد دوازده ساعت، لوزالمعده هفده ساعت و كليه ها بيست و چهار ساعت بدون اكسيژن زنده هستند !


-درازترين جانور يك نوع كرم خاكي است كه درازاي آن به بيش پنجاه و پنج متر ميرسد!

(بقیه در ادامه مطلب)

ادامه مطلب

+ نوشته شده در ساعت 13:45 توسط mat |


ايا ميدانيد:اولين مردماني كه سيستم اگو يا فاضلاب را جهت تخليه آب شهري به بيرون از شهر اختراع كردند ايرانيان بودند .
  آيا ميدانيد:اولين مردماني كه اسب را به جهان هديه كردند ايرانيان بودند .
  آيا ميدانيد:اولين مردماني كه حيوانات خانگي را تربيت كردند و جهت بهره مندي از آنان استفاده كردند ايرانيان بودند .
  آيا ميدانيد:اولين مردماني كه مس را كشف كردند ايرانيان بودند .
  آيا ميدانيد:اولين مردماني كه آتش را در جهان كشف كردند ايرانيان بودند .
  آيا ميدانيد:اولين مردماني كه ذوب فلزات را آغاز كردند ايرانيان بودند در شهر سيلك در اطراف كاشان .
  آيا ميدانيد:اولين مردماني كه كشاورزي را جهت كاشت و برداشت كشف كردند ايرانيان بودند .
  آيا ميدانيد:اولين مردماني كه نخ را كشف كردند و موفق به ريسيدن آن شدند ايرانيان بودند .


(بقیه در ادامه مطلب)

ادامه مطلب

+ نوشته شده در ساعت 13:31 توسط mat |

سلام به همه دوستان خوبم امروز یه تست هوش براتون گذاشتم که امیدوارم خوشتون بیاد

لطفآ صبر كنيد تا فلش لود شود.براي ديدن نتيجه تست از منوي پايين فلش، دگمه Submit را انتخاب كنيد.

 

 

تست مجدد

+ نوشته شده در ساعت 2:35 توسط mat |



(بقیه در ادامه مطلب)

ادامه مطلب

+ نوشته شده در ساعت 16:7 توسط mat |

سوالات مامور آمار و جواب های ...

 

آبادان

- سلام

- سلام ولک

- شما چند تا فرزند دارید؟

- به تو چه کوکا!!!

- ای بابا ! آقا من مامور آمار هستم!

- خو کوکا منم مامورم !

- کارتتون لطفا

- خودت کارتت لطفا!!

- آقا اصلا شما بچه داری!؟!؟

- نه کوکا تموم کردیم!

- خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا!

(بقیه در ادامه مطلب)


ادامه مطلب

+ نوشته شده در ساعت 13:35 توسط mat |

سي و سه پل

دستور زبان اصفهانی


1- مضاف و موصوف همیشه " ی " میگردد . مثال :
درِ باغ ---> دری باغ
گل قشنگ ---> گلی قشنگ
آدم خوب ---> آدمی خُب



2- " د " ما قبل ساکن تبدیل به " ت " میشود .مثال :
پراید ---> پرایت
آرد ---> آرت



3- " و " ساکن آخر کلمه به " ب " قلب می شود .مثال :
گاو ---> گاب


ادامه مطلب

+ نوشته شده در ساعت 13:29 توسط mat |

اتومبیل مردی که به تنهایی سفر می کرد در نزدیکی صومعه ای خراب شد. مرد به سمت صومعه حرکت کرد و به رئیس صومعه گفت: «ماشین من خراب شده. آیا می توانم شب را اینجا بمانم؟»
رئیس صومعه بلافاصله او را به صومعه دعوت کرد. شب به او شام دادند و حتی ماشین او را تعمیر کردند. شب هنگام وقتی مرد می خواست بخوابد صدای عجیبی شنید. صدای که تا قبل از آن هرگز نشنیده بود. صبح فردا از راهبان صومعه پرسید که صدای دیشب چه بوده اما آنها به وی گفتند: «ما نمی توانیم این را به تو بگوییم. چون تو یک راهب نیستی»
مرد با نا امیدی از آنها تشکر کرد و آنجا را ترک کرد.
چند سال بعد ماشین همان مرد باز هم در مقابل همان صومعه خراب شد.
راهبان صومعه بازهم وی را به صومعه دعوت کردند، از وی پذیرایی کردند و ماشینش را تعمیر کردند. آن شب بازهم او آن صدای مبهوت کننده عجیب را که چند سال قبل شنیده بود، شنید.
صبح فردا پرسید که آن صدا چیست اما راهبان بازهم گفتند: «ما نمی توانیم این را به تو بگوییم. چون تو یک راهب نیستی»
(بقیه در ادامه مطلب)

ادامه مطلب

+ نوشته شده در ساعت 14:20 توسط mat |

The image “http://sayehbaran.persiangig.ir/image/new_folder/jadid/love000.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.
شبي در فرودگاه زني منتظر پرواز بود و هنوز چندين ساعت به پروازش مانده بود . او براي گذران وقت به كتابفروشي فرودگاه رفت ، كتابي گرفت و سپس پاكتي كلوچه خريد و در گوشه اي از فرودگاه نشست . او غرق مطالعه كتاب بود كه ناگاه متوجه مرد كنار دستي اش شد كه بي هيچ شرم و حيايي يكي دو تا از كلوچه هاي پاكت را برداشت و شروع به خوردن كرد . زن براي جلوگيري از بروز ناراحتي مساله را ناديده گرفت . زن به مطالعه كتاب و خوردن هرازگاهي كلوچه ها ادامه داد و به ساعتش نگاه كرد . در همين حال دزد بي چشم و روي كلوچه پاكت او را خالي كرد . زن با گذشت لحظه به لحظه ، بيش از پيش خشمگين مي شد . او پيش خود انديشيد اگر من آدم خوبي نبودم بي هيچ شك و ترديدي چشمش را كبود كرده بودم ! با هر كلوچه اي كه زن از توي پاكت بر مي داشت ، مرد نيز برمي داشت . وقتي كه فقط يك كلوچه داخل پاكت مانده بود ، زن متحير مانده بود كه چه كند ، مرد با اينكه تبسمي بر چهره اش نقش بسته بود آخرين كلوچه را از پاكت برداشت و آن را نصف كرد . مرد در حالي كه نصف كلوچه را به طرف زن دراز مي كرد ، نصف ديگرش را در دهانش گذاشت و خورد . زن نصف كلوچه را از او قاپيد و پيش خود انديشيد :اوه ، اين مرد نه تنها ديوانه است بلكه بـي ادب هم تشريف دارند . عجب!حتي يك تشكر خشك و خالي هم نكرد. زن در طول عمرش به خاطر نداشت كه اين چنين آزرده خاطر شده باشد ؛ به همين خاطر وقتي كه پرواز او را اعلام كردند ، از ته دل نفس راحتي كشيد . سپس وسايلش را جمع كرد و بي آنكه حتي نيم نگاهي به دزد نـمك نشناس بيفكند راه خود را گرفت و رفت .زن سوار هواپيما شد و در صندلي خود جاي گرفت . سپس دنبال كتابش گشت تا چند صفحه باقيمانده را به اتمام برساند . دستش را كه داخل كيفش برد از تعجب كم مانده بود بر جاي خود ميخكوب شود . پاكت كلوچه اش مقابل چشمانش بود !! زن با ياس و نااميدي نالان به خود گفت : پس پاكت كلوچه ها مال آن مرد بوده و من بودم كه از كلوچه هاي او ميخوردم ! ديگر براي عذرخواهي خيلي دير شده بود . حزن و اندوه سراپاي وجود زن را فرا گرفت و فهميد كه بـي ادب ،نـمك نشناس و دزد خود او بوده .
نتیجه اخلاقی :هر گز در مورد افراد زود قضاوت نکنید

+ نوشته شده در ساعت 0:36 توسط mat |

موزیک و موزیک ویدیو جدید و بسیار زیبای بنیامین و میلاد و اسام به نام میرم


لینک دانلود غیر مستقیم موزیک

لینک دانلود غیر مستقیم موزیک ویدیو

+ نوشته شده در ساعت 1:1 توسط mat |

آهنگ و ویدیو بسیار زیبای شهرام صولتی به همراه شهره به نام همصدا


The image “http://i28.tinypic.com/hvw4s9.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.


Download Mp3 Song Here





+ نوشته شده در ساعت 0:19 توسط mat |

اهنگ و ویدیو جدید و زیبای عرفان به نام جاده



دانلود اهنگ با حجم4mb

دانلود ویدیو با حجم 20mb

+ نوشته شده در ساعت 0:5 توسط mat |

آيا دوست داريد با ذهنتان شوخي كنيد؟ اگر موافق هستيد به سوالات زير پاسخ دهيد .اين كار نه تنها براي روحتان مناسب است، بلكه خستگي تان را نيز بر طرف مي كند . از جواب دادن به اين سوالات لذت ببريد و پاسخهايتان را با جوابهاي داده شده مقايسه كنيد.

1. يك فروند هواپيما در مرز آمريكا و كانادا سقوط مي كند . بازماندگان از سقوط را در كجا دفن مي كنند؟
كانادا آمريكا هيچ كدام
2.يك خروس در بام يك خانه كه شيب 2 طرفه دارد تخم مي گذارد .اين تخم از كدام طرف مي افتد ؟
شمال جنوب هيچ كدام
3.خانمي عاشق رنگ قرمز است و تمام وسايلس به رنگ قرمز مي باشد . او در يك آپارتمان يك طبقه كه قرمز رنگ است زندگي ميكند. صندلي و ميز او قرمز رنگ است.تمام ديوارها و سقف آپارتمان قرمز رنگ هستند .كفپوش آپارتمان و فرشها نيز قرمز رنگ هستند .تلويزيون هم قرمز رنگ هستند .سريع پاسخ دهيد كه پله هاي آپارتمان چه رنگي هستند؟
قرمز آبي هيچ كدام
4.پدر و پسري را كه در حادثه رانندگي مجروح شده بودند ، به بيمارستان مي برند .پدر در راه بيمارستان فوت مي كند ولي پسر را به اتاق عمل مي برند .بعد از مدتي دكتر مي گويد من نمي تانم اين شخص را عمل كنم ، بخاطر اينكه او پسر من است .آيا به نظر شما اين داستان صحت مي تواند صحت داشته باشد؟
آري خير هيچ كدام
5.اگر چهار تخم مرغ ، آرد ، وانيل ، شكر ، نمك و بيكينگ پودر را با همديگر مخلوط كنيد آيا كيك خواهيد داشت؟
آري خير هيچ كدام
6.آيا مي توانيد از منزلتان بالاتر پرش كنيد ؟
آري خير هيچ كدام
7.در يك مجلس عقد مادر داماد داماد را مي بوسد ، چه موقع مادر داماد شخصي را كه حلقه گل مي آورد ،
مي بوسد ؟
قبل از عقد بعد از عقد هيچ كدام
8.. يك كيلو گرم آهن چند گرم سنگين تر ا ز يك كيلو گرم پنبه مي باشد؟
1 گرم 100گرم هيچ كدام
9.مردي به طرف يك پليس كه در حال جريمه كردن اتومبيل بود ميرود و التماس مي كند كه پليس جريمه نكند ، ولي آقاي پليس قبول نمي كند .به پليس نه يكبار بلكه هشت بار بد دهني مي كند .جواب دهيد كه اين مرد چند بار جريمه خواهد شد؟
8 بار 9بار هيچ كدام
10.اگر تمام رنگها را با هم مخلوط كنيد ، آيا رنگين كمان خواهيم داشت ؟
آري خير هيچ كدام
11.گرگي به بالاي كوه مي رود تا غرش شبانه اش را آغاز كند .چه مدت طول مي كشد تا به بالاي كوه برسد؟
دو شب پنج شب هيچ كدام
12.اگر به طور اتفاقي وارد كودكستان دوران كودكيتان شويد ، آيا قادر به خواندن نوشتن و انجام جدول ضرب خواهيد بود ؟
آري خير هيچ كدام
13.آيا امكان دارد يك نفر سريعتر از رودخانه مي سي سي پي شنا كند ؟
آري خير هيچ كدام
14.آقاي بيل اسميت و خانم ژانت اسميت از هم طلاق مي گيرند .بعد از مدتي خانم ژانت اسم اوليه خود را پس مي گيرد .با اين حال ، بعد از پنج سال با اينكه هنوز از آقاي بيل اسميت طلاق گرفته است ، دوباره خانم ژانت اسميت مي شود. آيا اين قضيه امكان پذير است؟
آري خير هيچ كدام
15.آقاي جيم كوك مشكوك به قتل است ولي وقتي كه پليس از او سوال مي كند كه در موقع قتل كجا بوده است ، آقاي جيم مي گويد در خانه مشغول تماشاي سريال مورد علاقه ام بوده ام .حتي جزئيات سريال را براي پليس شرح مي دهد .آيا اين موضوع ثابت مي كندكه آقاي جيم ب گناه است ؟
آري خير هيچ كدام
16.يك شتر مرغ تصميم مي گيرد كه به وطنش بازگردد.چه موقع باري پرواز او به جنوب مناسب است ؟
بهار پاييز هيچ كدام
17.جمله ي بعدي صحت دارد .جمله قبلي غلط است .آيا اين قضيه منطقي است؟
آري خير هيچ كدام
18.آيا امكان دراد كه يك اختراع قديمي قادر باشد كه پشت ديوار را به ما نشان دهد؟
آري خير هيچ كدام
19.اگر بخواهيد يك نامه به معشوقتان بنويسيد ترجيح مي دهيد با شكم پر يا با شكم خالي بنويسيد ؟
پر خالي هيچ كدام
برای دیدن جواب سوالات به ادامه مطلب مراجعه کنید

ادامه مطلب

+ نوشته شده در ساعت 3:12 توسط mat |

آيا واقعا موضوعي به نام «شانس» يا «بدشانسي» حقيقت دارد؟ آيا مي‌‌توان گفت كه انسان از زمان تولد خوش‌شانس يا بدشانس به دنيا مي‌‌آيد و نمي‌‌توان اين پيشاني‌نوشت را تغيير داد؟ حتما عاقل‌ترها مي‌‌گويند اين چيزها فقط خرافات است و انسان با دست خود و در حقيقت با اعمال سنجيده و نسنجيده خود، سرنوشت و اتفاقات زندگي خود را مي‌‌سازد. من هم با اين عقيده موافقم ولي قبول كنيد كه گاهي در مورد افرادي چيزهايي مي‌‌شنويم و مي‌‌بينيم كه ناخودآگاه مي‌‌گوييم «كاش خدا يك جو شانس هم به من مي‌‌داد!» زندگي اين افراد را در ادامه مطلب بخوانيد:

ادامه مطلب

+ نوشته شده در ساعت 14:51 توسط mat |

برای تو مینویسم...برای تو که طنین زیبای یک ترانه ای...

برای تو که بهاری ترین لحظه هایت را برای دل پاییزی من گذاشتی...برای تو که عاشقانه ترین هارا برایم اموختی...

آری برای تو مینویسم...برای تو میسرایم...

تویی که تارو پود عشق رایادم دادی و زیبا ترین ها و شیرین ترین ها را به ارمغان آوردی...

پس تورا سوگند به مهرابانی های بیکرانت و به عشق پاک و نجبیبتبه صداقت چشمانت و به هر آنچه مقدس است...

با من بمان..بمان که لحظه هایم با تو صفایی دگر دارد...

بمان که چشمان بارانیم با تو میخندد...

بمان که لحظه ایه اندکه بودنم...با تو زنده شود...

بمان.بمان..بمان...

Home
Email
Night Skin